WEBVTT

00:00.000 --> 00:14.816
[:: فیلمولوژی با افتخار تقدیم میکند ::]
[ filmology.cc ]

03:33.720 --> 03:36.510
لوفي که از بقيه کلاه حصيري جدا شده

03:36.510 --> 03:41.220
داره به سمت نيوي اچ کيو ميره تا برادرش ايس که در شُرُفِ اعدام شدنه رو نجات بده

03:41.860 --> 03:44.930
....در همين بين،بقيه ي کلاه حصيري ها

03:55.240 --> 03:57.230
حالا ميخوايم به يکم عقب تر برگرديم

03:58.100 --> 04:02.510
به طور غير منتظرانه،همون طور که ديديم زوري در جايي فرود اومد که پرونا هم اونجا بود

04:07.620 --> 04:10.280
اين خيلي بده....من بايد عجله کنم

04:15.670 --> 04:20.310
ممکنه اون شمشير زنِ بي مصرف کجا رفته باشه؟

04:35.200 --> 04:37.170
!لعنت

04:37.170 --> 04:41.080
اون اتاقي که من توش خوابيده بودم کجاســت پس؟

04:46.010 --> 04:48.330
اين ديگه چه جورشه،چه قدر پيچ در پيچه!؟

04:49.100 --> 04:50.480
يعني اونجاست؟

05:01.490 --> 05:04.100
من دارم چي کار ميکنم؟

05:09.270 --> 05:11.390
...من ميخواستم فقط يکم خودم رو سرگرم کنم

05:11.390 --> 05:15.680
و بزارم بعد از اينکه شمشيراش رو پيدا کرد با موج هاي منفي خودم اون رو به قعرِ نا اميدي بفرستم

05:15.680 --> 05:18.280
...حتي بهش هم گفتم که شمشيرهاش کجا گذاشته بودن

05:18.600 --> 05:20.490
اون دو روز متوالي که داره همش اين اطراف ميدوه

05:23.270 --> 05:27.260
چرا نميتونه پيداشون کنه،با اين وجود که من حتي بهش ادرس دقيقشون رو دادم

05:32.640 --> 05:35.500
تو ديگه اينجا چي کار ميکني؟
نکنه بازم ميخواي از قدرت ميوه ي شيطانيت استفاده کني؟

05:36.230 --> 05:39.380
چي داري ميــگي؟
سعي نکن که تخسيرا رو بندازي گردن من

05:39.680 --> 05:42.760
تو فقط گم شدي،همين

05:42.760 --> 05:48.420
من که بهت گفتم،اگه از پله ها بري بالا،وقتي رسيده بالا اتاقي که پشتت بهشه همون اتاقيه که شمشيرات توش هستن

05:48.420 --> 05:51.010
اخه چطور ممکنه که گم شده باشي؟

05:51.010 --> 05:54.080
!خفه شو
!ادرس دادن تو گيج کننده بود

05:54.080 --> 05:56.730
!اصلا هم تقصير من نيست

05:56.730 --> 05:58.490
تو يک خيال پردازي،درسته؟

05:59.070 --> 06:00.150
!اونها دقيقا اونجان

06:00.150 --> 06:03.530
واقعا،اخه چطور ممکنه که تو اشتباه رفته باشي؟

06:04.620 --> 06:08.930
تو يک ادم رقت انگيز شدي از اون وقتي که من شمشيرات رو ازت گرفتم،ميدونستي؟

06:09.460 --> 06:13.340
وقتي من تو رو ميبينم که اين طوري شدي احساس ميکنم که الانه که قلبم بشکنه

06:16.920 --> 06:17.960
!من خيلي برات متأسفم

06:17.960 --> 06:19.800
تو ديگه داري براي چي گريه ميکني!؟

06:21.560 --> 06:24.050
!يک روزي،يک اتفاقِ خوبي براي تو ميفته

06:26.640 --> 06:28.010
تلاشت رو بکن و دووم بيار

06:28.010 --> 06:29.970
! تنــــــــهام بزار

06:33.070 --> 06:34.720
بيا برشون دار

06:34.720 --> 06:35.940
خوب الان ميخواي چه بازي در بياري؟

06:37.690 --> 06:39.400
نميخوام هيچ بازي دربيارم

06:39.780 --> 06:44.870
حتي اگه شمشيرات رو پس بگيري،من يک روحم،پس هيچ کدوم از حمله هاي تو نميتونه روي من اثري بزاره

06:44.870 --> 06:47.370
اون ضربات همه از توي من رد ميشن

06:47.370 --> 06:50.750
يک شمشير زن مثل تو براي من هيچي نيست و من راحت شکستش ميدم

06:50.750 --> 06:53.870
در کنارش،من احتياجي به پيشخدمتي که خوشگل نباشه هم ندارم

07:00.010 --> 07:03.290
ميتونه اين طور فکر کنه که من شمشيراش رو بدون دليل بهش برگردوندم

07:03.290 --> 07:06.920
اگه من ازش استفاده کنم،ميتونم به ثريلر بارک برگردم

07:06.920 --> 07:11.410
اون که اصلا مغز نداره،من ميتونم به راحتي هر کاري باهاش بکنم

07:11.410 --> 07:16.940
من مجبورش ميکنم کار بکنه،هي برام کار بکنه،و وقتي که کارام تموم شد من فقط توي اين جزيره ولش ميکنم و ميرم

07:17.750 --> 07:18.860
!نقشه بدي نيستــا

07:25.550 --> 07:28.910
!لعنت!در رفت

07:29.950 --> 07:32.950
يعني اون شمشير زنِ بي مصرف کجا رفته؟

07:39.380 --> 07:41.450
من خيلي براي لوفي بقيه نگرانم

07:41.450 --> 07:44.160
من بايد هر چه سريعتر به جزاير شابودي برگردم

07:44.750 --> 07:46.840
موندم که ايا اونها هم سالمن يا نه؟

07:47.270 --> 07:50.480
همه،فقط به اين فکر باشيد که فرار کنيد

07:51.110 --> 07:52.680
...همين حـــالا

07:53.040 --> 07:54.640
....ما نميتونيم

07:54.640 --> 07:55.980
از پس اونا بر بيايم

08:06.270 --> 08:10.030
من نميتونم وقت بيشتري اينجا تلف کنم

08:22.310 --> 08:23.000
اوناهاشش

08:23.950 --> 08:27.470
...مثل اينکه من قبلا اينجاها بودما،ولي فکر کنم نبودم

08:30.350 --> 08:31.340
!فهميدم

08:33.040 --> 08:36.100
احتمالا من قبلا يک قصر شبيه به اين رو ديدم،به همين خاطر الان گيج شدم

08:38.100 --> 08:41.880
نه،اين نيست احمق!من واقعا نميتونم باور کنم که تو اينقدر حس جهت يابيت افتضاح باشه

08:44.970 --> 08:47.690
...واقعا نميشه باور کرد که من چقدر ادم خوبي شدم

08:47.990 --> 08:51.250
...من واقعا دارم اون رو به سمتِ قلعه راهنمايي ميکنم

08:51.250 --> 08:54.460
خوب.حالا هرچي،من با احترام به اونجا راهنماييش ميکنم بعد وقتي رسيديم اونجا مثلِ سگ ازش کار ميکشم

08:54.460 --> 08:56.450
مطمئني از اين طرفيه؟

08:56.450 --> 08:59.820
اوني که حرف ميزنه تويي!اره،من مطمئنم

08:59.820 --> 09:03.950
فقط به طرفي که من ميگم برو و ديگه اصلا نميخواد نگران بقيه اش باشي

09:03.950 --> 09:05.170
واقعا؟

09:08.740 --> 09:11.380
چــــــــي!؟چرا داري از يک طرف ديگه ميري پس؟

09:11.380 --> 09:12.980
هاه؟اه،از اين وريه؟

09:12.980 --> 09:15.380
دارم بهت ميگم که از اون ور نيست ديگه،اي شمشير زن احمق

09:15.380 --> 09:16.120
چي!؟

09:16.120 --> 09:19.360
چرا تو نميتوني فقط از اون طرفي که من ميگم بري!؟

09:19.360 --> 09:21.820
!تو بايد بهتر راهنمايي کني

09:21.820 --> 09:24.410
اخه چطوري اين ميتونه تقصير من باشه!!!؟؟؟

09:26.870 --> 09:29.990
...حتي فقط با اين يارو بودنم من رو خسته کرده

09:32.270 --> 09:33.740
چي شده؟

09:34.450 --> 09:36.510
تو داري پرواز ميکني،ولي خست شدي؟

09:37.530 --> 09:39.280
همش تقصيره توئه

09:39.280 --> 09:40.330
چه طوري اخه؟

09:40.330 --> 09:44.000
مهم نيست،من از همين حرف زدن با تو خسته شدم

09:44.340 --> 09:46.410
من اين درخت رو يادم مياد

09:46.410 --> 09:48.180
!خـــفه شـــــو

09:55.930 --> 09:56.720
اين ديگه چي بود؟

09:57.820 --> 10:00.250
!ممکنه که يکي ديگه هم به اينجا فرستاده شده باشه

10:00.250 --> 10:02.440
فکر کنم بهتره يک نگاهي بندازم

10:03.900 --> 10:05.610
هي،کجا داري ميري؟

10:05.940 --> 10:10.910
من از کمک کردن به يک اسباب بازي خسته کننده و دردسر مثل تو خسته شدم

10:12.710 --> 10:15.160
تو ميتوني براي بقيه ي عمرت توي اين جزيره سرگردان باشي

10:17.280 --> 10:19.370
متعجبم که چه جور ادمي ميتونه باشه؟

10:19.370 --> 10:21.680
من خيلي اميدوارم که اين دفعه يک ادمِ زيبا باشه

10:26.980 --> 10:28.630
هي.تو خيلي ديراومدي

10:30.500 --> 10:33.130
چچچچچرا تو اينجايي!؟

10:33.130 --> 10:37.040
چرا،چرا ميپرسي؟مگه قلعه از اين وري نبود؟

10:37.040 --> 10:39.430
پس تو واقعا يک ادمِ خيال پردازي،هان؟

10:39.820 --> 10:41.370
!باور نکردنيه

10:42.350 --> 10:46.940
يعني اون واقعا ادمِ فوق العاده ايه؟

11:09.260 --> 11:11.670
...اون درخت...برشها تازه ان

11:12.370 --> 11:15.840
من خيلي نا اميد شدم...ما فقط صداي افتادن يک درخت رو شنيديم؟

11:16.460 --> 11:18.610
اين طور که معلومه کسي به اينجاها فرستاده نشده

11:19.200 --> 11:22.160
يعني اينکه من بايد با اين يارو باشم همش/

11:22.750 --> 11:27.630
هنوز هم جوّ اينجا مثل ميدانِ جنگ ميمونه...من احساس ميکنم که قراره ذوب بشم

11:31.240 --> 11:35.290
ممکنه اون درخت به وسيله يکي از ارواح شيطاني بازمانده توي زمين قطع شده؟

11:36.460 --> 11:38.490
..من که نميدونم

11:46.710 --> 11:48.740
هي!داري کجا ميري؟

11:48.740 --> 11:49.990
!هي

12:19.790 --> 12:21.000
...اين

12:22.020 --> 12:23.540
يک قبره،هان؟

12:23.540 --> 12:25.370
کي ممکنه اين رو ساخته باشه؟

12:25.870 --> 12:28.310
اين فقط يک تيکه از  درختي بزرگه

12:28.310 --> 12:30.550
هر چي باشه واقعا کارِ تحسين بر انگيزيه

12:30.550 --> 12:33.090
در هر صورت،واقعا خيلي بزرگه

12:35.690 --> 12:38.290
بازم اومدش...يکي اينجاست من مطمئنم

12:54.180 --> 12:54.940
!...سريعه

13:12.590 --> 13:14.960
!چي؟اون دفعش کرد

13:15.460 --> 13:17.210
!هي!مراقب باش

13:39.610 --> 13:41.780
!... اين ياروها

13:48.090 --> 14:02.090
[‫::‬ فیلمولـوژی | مرجع دانلود فیلم و سریال ::]
[ filmology.cc ]

14:03.420 --> 14:07.440
جزيره ناماکورا،پادشاهي فقيران،هاراهِتِّرنيا

14:07.880 --> 14:11.950
اينجا همون جايي که مردم محلي بروک رو با پادشاه اهريمنها ساتان اشتباه گرفتن

14:21.970 --> 14:25.030
....چه صبح دلپذيريه

14:27.850 --> 14:29.160
...لوفي سان

14:32.460 --> 14:37.040
من متعجبم که يعني همه ي شما حالتون خوبه و داريد به خورشيد نگاه ميکنيد؟

14:38.310 --> 14:40.460
نه،من مطمئنم همشون دارن بهش نگاه ميکنن

14:40.880 --> 14:44.010
به اين خاطر که هر چقدر هم که شب عميق باشه،در اخر هميشه به روز تبديل ميشه و بعدش روز ميشه

14:44.990 --> 14:49.680
تا اون موقعي که ما زنده باشيم،مطمئنم که دوباره همديگه رو ميبينيم

14:59.010 --> 15:04.610
در هر صورت،من بايد بگم که...اين جزيره واقعا خيلي خراب شده ها

15:04.610 --> 15:08.530
...من وقتي توي اون اتاق بودم...اصلا متوجه اين نشدم،اما

15:09.030 --> 15:12.370
اونجا يک مراسم قرباني بود که به نظر ميرسيد براي پرستش يک چيزي بود

15:12.370 --> 15:15.610
با پارچه هاي و پستر هاي عجيب غريبي که روي ديوار  بود

15:15.610 --> 15:18.790
و همه ي اون چيزهاي وحشتناکي که به ديوار اويزون کرده بودن

15:18.790 --> 15:23.300
و اون چيزايي که روي زمين گذاشته بودن همه يک جورايي وسيله هاي شيطاني بودن؟

15:24.400 --> 15:28.210
حالا که بهش فکر ميکنم،همه ي اينا يک جورايي عجيب غريبنا

15:28.210 --> 15:30.470
بيدار شديد؟

15:30.830 --> 15:37.150
ما براتون يکمي صبحونه جمع کرديم و داشتيم براتون مي اورديمشون به اتاقتون

15:38.030 --> 15:40.150
اين براي منه؟

15:40.150 --> 15:42.230
بله همينطوره

15:44.360 --> 15:47.020
!شما واقعا ادمهاي بخشنده اي هستيدا

15:47.020 --> 15:48.450
...که براي يک غريبه اي مثل من غذا جمع کرديد

15:48.450 --> 15:51.450
!اه،يادم رفت که خودم رو معرفي کنم

15:51.450 --> 15:55.080
من رهبر اين سرزمينم،پِکّوري

15:55.370 --> 15:58.960
پکوري سان،من محبت هاي شما رو ميپذيرم

16:05.510 --> 16:06.800
...خانم جوان

16:11.770 --> 16:15.550
ميتونم لباس زيرتون رو ببينم؟

16:15.550 --> 16:17.070
چي!؟

16:17.070 --> 16:21.110
!اون لباس زير ميخواد!يالابش نشون بدين لباس زيراتون رو

16:23.520 --> 16:28.150
اه نه!ميدوني...من در حقيقت..راجع به لباس زير مردا نميگفتم

16:28.150 --> 16:32.030
بفرماييد،هر چه قدر دوست داري نگاش کن

16:33.490 --> 16:34.990
اين ديگه چــــــــيه؟؟

16:35.770 --> 16:41.130
غذاي خوبي بود،ديگه کاملا شکمم پر شد و ديگه به سختي ميتونم حرکت کنم

16:42.940 --> 16:46.840
!با اين وجود که من شکمي ندارم که بخواد چيزي توش جمع بشه

16:50.390 --> 16:53.110
اون غذا به اندازه ي غذاي يک هفته بود

16:53.110 --> 16:55.010
ما مجبوريم که تحمل کنيم

16:55.730 --> 17:00.520
اه،ساتان ساما؟چه چيزي از ما ميخوايد؟

17:01.880 --> 17:03.860
ميخواستم اگه بشه هر چه سريعتر برم به دريا

17:04.410 --> 17:05.780
.لطفا يک کشتي به من بديد

17:05.780 --> 17:09.560
امکان نداره!ما شما رو رنجونديم؟؟

17:09.560 --> 17:10.780
...اه،نه

17:11.700 --> 17:14.830
هي،همتون!لباس زير بعد از غذاتون رو نشونش بدين

17:14.830 --> 17:16.900
!بابا ديگه لباس زير بسه-ووووااا

17:19.660 --> 17:22.090
يعني ديگه لباس زير دوست نداري؟

17:22.620 --> 17:25.040
نه...مشکل اين نيست

17:25.660 --> 17:31.270
من بايد هر طور شده برگردم پيش دوستام

17:31.270 --> 17:32.270
برگردي؟

17:32.270 --> 17:32.930
دقيقا

17:32.930 --> 17:34.970
هر طوري که شده؟

17:34.970 --> 17:38.350
دقيقا،من متأسفم که باعث دردسرتون شدم

17:40.710 --> 17:42.330
!ديگه تموم شد

17:42.880 --> 17:47.530
اگه لباس زير ديگه کار نميده،پس ما ديگه نميتونيم شما رو متوقف کينم ساتان ساما

17:47.870 --> 17:50.170
!ديگه کارِ اين پادشاهي تمومه

17:50.580 --> 17:55.140
...حالا که اين طور شد،ما ديگه هيچ راهي نداريم به غير از اينکه همه با هم مرگ رو قبول کنيم

17:55.490 --> 17:57.250
!ل-ل-لطفا صبر کنيد

17:57.250 --> 17:58.590
!اروم باشيد

17:58.590 --> 17:59.690
چي؟

17:59.690 --> 18:03.260
خوب،به نظر ميرسه که داستان پيچيده اي پشت همه ي اين قضايا باشه

18:03.260 --> 18:09.710
شما همتون به من ميگيد ساتان،و ديروز هم من به نظرم رسيد که انگار يک چيزايي درباره يک قبيله شنيدم

18:10.300 --> 18:13.390
ميشه جزئياتش رو بهم بگيد؟

18:17.850 --> 18:23.700
براي مدت زمان زيادي اين پادشاهي تحت استعمار قبيله لانگ هند بود

18:23.700 --> 18:26.360
نه تنها اونها تموم پول و غذاي ما رو گرفتند بلکه

18:26.360 --> 18:31.270
زن ها و مرداي با مهارت ما رو هم ربودن

18:31.270 --> 18:34.400
همينطور که ميبينيد،اين پادشاهي خيلي صدمه ديده

18:34.400 --> 18:37.160
ما همه داريم از فقيري رنج ميبريم

18:37.990 --> 18:39.760
...پس اون غذايي که به من داديد

18:39.760 --> 18:45.340
من شرمنده ام که اين رو ميگم اما با سختي هر چي غذا داشتيم جمع کرديم و داديم به شما

18:45.340 --> 18:46.210
...اه نه

18:46.210 --> 18:50.200
براي همين تلاش کرديم که از اين وضعيت نا اميد کنندمون بيرون بيايم

18:50.200 --> 18:56.040
...ما همينطور شروع کرديم دعا کردن به درگاه خداهاي مختلف

18:56.040 --> 19:00.570
تنها اين نبود،ما حتي به کساني که مهارت ارتباط با روح رو در کشورهاي همجوار داشتن هم رجوع کرديم

19:00.570 --> 19:03.440
براي اينکه بتونيم دشمنانمون رو عذاب بديم و دشمنانمون رو بکشيم

19:03.440 --> 19:05.060
چي!؟

19:05.060 --> 19:09.490
حتي اونها هم نتيجه ندادن،تا اينکه ما ديگه چاره اي نداشتيم و تصميم گرفتيم از جادوي سياه استفاده کنيم

19:09.490 --> 19:15.420
و در اخر موفق شديم شما رو ساتان ساما يعني پادشاه اهريمنان رو احضار کنيم

19:15.420 --> 19:19.910
!ساتان ساما،شما اميد اخر مايين

19:19.910 --> 19:23.290
!لطفا عذابتون رو بر قبيله ي لانگ هند نازل کنيد

19:23.690 --> 19:25.120
!بهتون التماس ميکنم

19:25.120 --> 19:26.870
!بهتون التماس ميکنيم

19:27.540 --> 19:28.620
من؟

19:28.620 --> 19:33.630
اره!ما از شما ميخوايم که اين بلاي مرگ رو بر دشمنانمون بفرستيد

19:34.390 --> 19:36.840
!ساتان ساما

19:38.090 --> 19:41.180
..اه...خوب

19:42.560 --> 19:44.520
!قبيله ي لانگ هندِ

19:44.520 --> 19:45.350
چي!؟

19:53.820 --> 19:55.760
!نجاتم بديد

19:57.840 --> 20:00.390
ميخوايد بزنيمتون،اي احمق ها!؟

20:00.390 --> 20:02.420
!اون دختر رو پس بديد

20:02.420 --> 20:04.630
!فقط ما رو مثل قبل به حال خودمون بزاريد

20:04.630 --> 20:06.710
!دخترم رو پس بديد

20:06.710 --> 20:10.010
!ما ميخوايم همه ي شما ها رو به جهنم بفرستيم

20:13.670 --> 20:15.840
چــــــــــــــــــــــي!؟

20:17.630 --> 20:19.390
!نجاتم بديد

20:20.300 --> 20:23.050
...اه،اون زنه رو دارن ميبرن

20:23.050 --> 20:24.160
.اره

20:24.160 --> 20:25.900
!حالا،عذابتون رو بر اونها نازل کنين

20:25.900 --> 20:27.520
!بهتون التماس ميکنيم

20:29.200 --> 20:31.680
!نه ما بايد نجاتش بديم

20:31.680 --> 20:34.260
!ساتان ساما

20:38.140 --> 20:39.620
....خانوم جوان

20:40.330 --> 20:46.300
...هنوز،با اينکه اون دختره دوستشون بود ولي اونها بازم تنها کاري که ميکنن حرف زدنه

20:46.300 --> 20:50.120
چرا براي پس گرفتنش نميجنگن؟

20:50.120 --> 20:51.380
!ساتان ساما

20:52.840 --> 20:54.660
!بهتون التماس ميکنيم

20:54.660 --> 20:57.200
!عذاب خدايانه تون رو بر اونها نازل کنين

20:57.200 --> 20:59.050
!التماستون ميکنيم

21:01.220 --> 21:05.070
....اين مردم واقعا خيلي به هم وابسته هستنا

21:07.580 --> 21:12.220
اما اون زن جوان فقط اينجا يک قربانيه
اون که کارِ اشتباهي انجام نداده

21:13.030 --> 21:18.530
خوب،من بايد به خاطر مهمان نوازي و لباس زيراتون براي شما جبران کنم

21:23.160 --> 21:32.250
!ساتان!ساتان

21:32.250 --> 21:34.500
لوفي سان،همه

21:34.500 --> 21:40.130
من اينجا با تعداد زيادي لباس زير محاصره شدم،در حالي که همه ي اونها من رو به اسم ساتان ساما صدا ميزنن

21:40.370 --> 21:42.870
من رو ببخشيد،اما شما ها بايد يکم بيشتر منتظر بمونيد

21:42.870 --> 21:46.740
!اگه من قرضي که دارم رو پس ندم،پس مثل بقيه ي اسکلتهاي مرده بي مصرف ميشم

21:47.270 --> 21:52.710
به محضي که اين کار رو تموم کردم ،سريع به سمتِ شما بر ميگردم

22:05.460 --> 22:08.020
.يک ساعتي ميشه که ايمپل داون رو ترک کرديم

22:08.020 --> 22:13.170
اگه همينطور باد بياد،تعجبي نداره اگه خيلي سريع به نيوي اچ کيو برسيم

22:13.590 --> 22:16.220
نميتونيم تندتر بريم

22:17.700 --> 22:21.200
من اصلا دوست ندارم وقتي برسم که ديگه جنگ تموم شده باشه

22:21.850 --> 22:23.050
...کروکدايل

22:23.050 --> 22:26.050
...نيروي دريايي وايت برد رو از بين نميبره

22:26.050 --> 22:28.120
بلکه من اين کار رو ميکنم

22:28.120 --> 22:29.810
تو هنوزم داري اين طور حرف ميزني!؟

22:29.810 --> 22:33.400
من برام اهميّتي نداره که اولش سر تو رو جدا کنم،ميدوني که

22:54.230 --> 22:55.690
...لوفي کون

22:59.340 --> 23:03.660
!من دارم ميام!منتظرم باش،ايس

23:25.410 --> 23:28.660
لوفي و بقيه دارند سفر درياييشون رو توي موج تارايي ادامه ميدن

23:29.190 --> 23:31.990
ديگه وقت زيادي نمونده تا اونها به مارين فورد برسن

23:31.990 --> 23:36.830
لوفي به ويوِر کارتش نگاه ميکنه تا مطمئن بشه که هنوز ايس زنده است

23:36.830 --> 23:39.550
در حالي که داره راجع به گذشته اي که با ايس داشته فکر ميکنه

23:39.550 --> 23:40.880
دفعه ي بعد،در وان پيس

23:40.880 --> 23:43.560
فلاش بک مخصوص قبل از رسيدن به مارين فورد

23:43.560 --> 23:44.760
!قول برادران

23:44.760 --> 23:47.070
من پادشاه دزدان دريايي ميشم
